|
تأثير تولد فرزند در روابط زن و شوهر (قسمت دوم) |
سايت تبيان در قسمت اول مطالبي در مورد واكنش هاي رواني تولد فرزند مطرح نموديم. اينك درادامه ميخوانيم ... ب) واكنش هاي رفتاري پرخاشگري: در اثر تداوم تنهايي و احساس محروميت پدر از عشق و محبت همسر، گاه واكنشهاي پرخاشگرانه در برخي مردان شكل ميگيرد. آنها براي جلب توجه همسر و در نتيجه محروميت از توجه و محبت، به عنوان واكنشي بعضاً انتقامي، پرخاشگري و بداخلاقي پيشه ميكنند و طبيعي است پرخاشگري كه در نتيجه اين احساس به وجود آمده متوجه فرد يا افرادي شود كه آن را به وجود آوردهاند. (البته گاهي هم واكنشهاي پرخاشگرانه به سمت خود فرد سوق داده مي شود) مسبب اين تنهايي كيست؟ مادر و فرزند. پس با ورود به خانه و مشاهده اين افرادِ مسبب، احساسات ناخوشايند، بدرفتاري و پرخاشگري شروع ميشود. تا آنجا كه ممكن است هر ديدار، به وقوع مشاجرهاي بينجامد. حسادت پدر نسبت به فرزند (كه گاه آشكارا و گاه به صورت پنهاني ابراز ميشود): شايد در اولين نگاه تصور اين كه پدري به فرزند خود حسادت كند، مضحك و غيرمنطقي به نظر برسد. اما واقعيت اين است كه برخي مردان در مقابل فرزند خود حسادت پيشه ميكنند تا آنجا كه از همسران خود مي پرسند كداميك را بيشتر دوست داري من يا فرزندمان را؟ كار زياد و يا پر كردن اوقات در جمع دوستان : واكنش رفتاري عدهاي ديگر، كنارهگيري از خانواده و توجه بيشتر به محيط بيرون از منزل است. از آنجا كه در محيط منزل پذيرفته نميشوند (و يا حداقل اينطور احساس ميكنند) پس ترجيح ميدهند وقت خود را بيرون از منزل سپري كنند. برخي تا نيمه شب كار ميكنند آنقدر كه تقريباً نيمه جان به منزل مي رسند. با اين توجيه كه فرزند تمام وقت همسر را پر كرده، پس آنها هم با كار، اوقات خود را سپري ميكنند. برخي ديگر به طرف دوستان دوران تجرد و يا دوستان تازه كشيده ميشوند و مدت زمان بسياري را به گذران وقت با آنها اختصاص ميدهند. به همين دليل يكي از گلايههاي مادران جوان نيز، عدم حضور شوهران در منزل و رسيدگي به آنهاست. اين به اصطلاح " رفيق بازي " تنها بازگشتي به دوران تجرد و همدم شدن با دوستان نيست، به نوعي فرار از واقعيت و مسئوليت هايي است كه در زندگي بر دوش مردان نهاده شده و روي شانه هاي آنها سنگيني ميكند. معاشرت با رفقايي كه گاه برخورد با آنها نتيجه اي جز دردسر، مزاحمت و اختلال در محيط منزل در بر ندارد. در قسمت اول مطالبي در مورد واكنش هاي رواني تولد فرزند مطرح نموديم. اينك درادامه ميخوانيم ... ب) واكنش هاي رفتاري پرخاشگري: در اثر تداوم تنهايي و احساس محروميت پدر از عشق و محبت همسر، گاه واكنشهاي پرخاشگرانه در برخي مردان شكل ميگيرد. آنها براي جلب توجه همسر و در نتيجه محروميت از توجه و محبت، به عنوان واكنشي بعضاً انتقامي، پرخاشگري و بداخلاقي پيشه ميكنند و طبيعي است پرخاشگري كه در نتيجه اين احساس به وجود آمده متوجه فرد يا افرادي شود كه آن را به وجود آوردهاند. (البته گاهي هم واكنشهاي پرخاشگرانه به سمت خود فرد سوق داده مي شود) مسبب اين تنهايي كيست؟ مادر و فرزند. پس با ورود به خانه و مشاهده اين افرادِ مسبب، احساسات ناخوشايند، بدرفتاري و پرخاشگري شروع ميشود. تا آنجا كه ممكن است هر ديدار، به وقوع مشاجرهاي بينجامد. حسادت پدر نسبت به فرزند (كه گاه آشكارا و گاه به صورت پنهاني ابراز ميشود): شايد در اولين نگاه تصور اين كه پدري به فرزند خود حسادت كند، مضحك و غيرمنطقي به نظر برسد. اما واقعيت اين است كه برخي مردان در مقابل فرزند خود حسادت پيشه ميكنند تا آنجا كه از همسران خود مي پرسند كداميك را بيشتر دوست داري من يا فرزندمان را؟ كار زياد و يا پر كردن اوقات در جمع دوستان : واكنش رفتاري عدهاي ديگر، كنارهگيري از خانواده و توجه بيشتر به محيط بيرون از منزل است. از آنجا كه در محيط منزل پذيرفته نميشوند (و يا حداقل اينطور احساس ميكنند) پس ترجيح ميدهند وقت خود را بيرون از منزل سپري كنند. برخي تا نيمه شب كار ميكنند آنقدر كه تقريباً نيمه جان به منزل مي رسند. با اين توجيه كه فرزند تمام وقت همسر را پر كرده، پس آنها هم با كار، اوقات خود را سپري ميكنند. برخي ديگر به طرف دوستان دوران تجرد و يا دوستان تازه كشيده ميشوند و مدت زمان بسياري را به گذران وقت با آنها اختصاص ميدهند. به همين دليل يكي از گلايههاي مادران جوان نيز، عدم حضور شوهران در منزل و رسيدگي به آنهاست. اين به اصطلاح " رفيق بازي " تنها بازگشتي به دوران تجرد و همدم شدن با دوستان نيست، به نوعي فرار از واقعيت و مسئوليت هايي است كه در زندگي بر دوش مردان نهاده شده و روي شانه هاي آنها سنگيني ميكند. معاشرت با رفقايي كه گاه برخورد با آنها نتيجه اي جز دردسر، مزاحمت و اختلال در محيط منزل در بر ندارد. اما چه كنيم .... طبيعي است كه ورود فرزند تا حدي وضعيت گذشته را تغيير داده و نظم و تعادل گذشته را دچار اختلالي زود گذر خواهد كرد. اين گونه به هم ريختگي و عدم توازن امري اجتناب ناپذير و زودگذر است. اما زوجهاي جوان نيز بايد بدانند اگر اين عدم تعادل بيش از يكسال به طول بينجامد، به صورت عاملي خطرناك و مخرب، زندگي زناشويي آنها را مورد تهديد قرار خواهد داد. زيرا با تضعيف روابط خانوادگي، پيوندهاي عاطفي بين زوج نيز سست شده و ادامه رابطه را با مشكل مواجه خواهد كرد و در صورت تداوم وضعيت ايجاد شده، تمام خانواده در اثر اين فرآيند متضرر مي شود. پس بايد هر چه سريعتر وضعيت را به حال عادي نزديك كرد تا نيازهاي عاطفي و رواني تمام اعضاي خانواده اغنا شده، مشكل حادي پيوند زناشويي را تهديد نكند. مي توان همزمان با رسيدگي به فرزند، تعادلي ايجاد كرده كمي بيشتر به شوهر توجه نشان داد. مردان نيز ميتوانند به همسران و در واقع به خودشان در انجام برخي از امور منزل كمك كنند. اگر برخي مسئوليت هاي مادر در منزل مانند بچهداري، تا حدي از دوش او برداشته شود مسلماً فرصت بيشتري براي رسيدگي به امور ديگر و به خصوص توجه به همسر در اختيار خواهد داشت و كارهاي معمول روزانه، او را از پا نخواهد انداخت. آيا ميانديشيم كمي بغل كردن فرزند خودمان، لطمه اي به غرور مردانه ما وارد مي كند؟ مگر نه اين كه پيشوايان ديني براي كمك به همسر بچه ها را به دوش ميگرفته و با آنها بازي مي كردهاند؟ مساعدت در نگهداري از فرزند چند حسن دارد: اول اين كه علاقه پدر نسبت به فرزند افزوده خواهد شد و ترجيح خواهد داد به جاي حسادت، نسبت به اين موجود عزيز عشق بورزد. دوم اين كه با مسئوليت خطير فرزند پروري آشنا شده و مي فهمد رسيدگي به طفل تنها شير دادن و خشك نگهداشتن كودك نيست. طفل نيازهاي فراواني دارد كه رسيدگي به تمام آنها مستلزم صرف وقت و انرژي فراواني از سوي مادر است؛ پس ديگر شكايتي از بي توجهي همسر، ذهن او را پر نخواهد كرد. علاوه بر اينكه مادر نيز فرصت بيشتري براي رسيدگي به شوهر پيدا ميكند و سوم اين كه ديگر رفقا جاي خانواده را نخواهند گرفت. اگر كمي صبور باشيم زمان، بسياري از اين مشكلات را حل خواهد كرد. به تدريج طفل بزرگ و بزرگتر ميشود و توانايي انجام برخي امور را پيدا ميكند. به مرور زمان هم ، زن و مرد هر دو متوجه مي شوند هيچ علاقه اي جاي عشق به همسر را پر نخواهد كرد پس بهتر ميبينند كه هر دو محبت خود را نثار فرزندشان كنند. زيرا عشق به فرزند با عشق به همسر تفاوت هاي ماهيتي دارد و نبايد انتظار داشت هر دو به يك شيوه و به يك صورت باشد. آنچه در روابط همسران، پس از تولد فرزند متحول ميشود تنها شيوه ارتباط است نه خود ارتباط. كاركردهاي همسري همچنان پا بر جا باقي ميماند، تنها انتظارات و شيوه هاي ارتباطي، ناگزير تغيير مي پذيرند. البته پس از مدتي همه چيز به جاي سابق باز خواهد گشت و زندگي به روال خوش گذشته ادامه خواهد يافت؛ البته اگر كمي صبور باشيم و در زمان مقتضي، عكسالعملهاي مناسب از خود نشان دهيم.
|